تبليغاتX
سکانس های یه دیوونه
 
تا لحظه شکست به خدا ایمان داشته باش،خواهی دید که ان لحظه هرگز نخواهد رسید
|+| نوشته شده توسط سمیرا دیووونه ی دیووووونگی در شنبه 24 اردیبهشت1390  |
 

گاهی گمان نمیکنی و میشود

گاهی نمیشود که نمیشود

گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است

گاهی نگفته قرعه بنام تو میشود

گاهی بساط عشق خودش جور میشود

گاهی به صد مقدره ناجور میشود

گاهی گدای گدایی و چاره نیست

گاهی تمام شهر گدای تو میشود....

|+| نوشته شده توسط سمیرا دیووونه ی دیووووونگی در چهارشنبه 24 فروردین1390  |
 برای تا ابد ماندن بايد رفت ....

برای تا ابد ماندن بايد رفت ...

 

گاهی به قلب کسی ... گاهی از قلب کسی....

 

|+| نوشته شده توسط سمیرا دیووونه ی دیووووونگی در دوشنبه 22 فروردین1390  |
 هیچ چیز آسانتر از قلب نمیشکند ...

وقتی از چشم تو افتادم دل مستم شکست
عهد و پیمانی که روزی با دلت بستم شکست

ناگهان- دریا! تو را دیدم حواسم پرت شد
کوزه ام بی اختیار افتاد از دستم شکست

در دلم فریاد زد فرهاد و کوهستان شنید
هی صدا در کوه،هی "من عاشقت هستم" شکست

بعد ِ تو آیینه های شعر سنگم میزنند
دل به هر آیینه،هر آیینه ایی بستم شکست

عشق زانو زد غرور گام هایم خرد شد
قامتم وقتی به اندوه تو پیوستم شکست

وقتی از چشم تو افتادم نمیدانم چه شد
پیش رویت آنچه را یک عمر نشکستم شکست …....

|+| نوشته شده توسط سمیرا دیووونه ی دیووووونگی در دوشنبه 22 فروردین1390  |
 صبور میمانم .... و بی تفاوت...

 گذشته در چشمانم مانده است

عبور ثانیه ها ی رد شده در تمام نگاه هایم مشهود است

چشمانت را با شقاوت تمام به روی حقایق بستی

صبور میمانم و بی تفاوت می گذرم

که نفهمی هنوز هم دوستت دارم....

|+| نوشته شده توسط سمیرا دیووونه ی دیووووونگی در دوشنبه 22 فروردین1390  |
 میان ماندن و نماندن...

میان ماندن و نماندن

فاصله تنها یك حرف ساده بود

از قول من

به باران بی امان بگو :

دل اگر دل باشد

آب از آسیاب علاقه اش نمی افتد ....

|+| نوشته شده توسط سمیرا دیووونه ی دیووووونگی در دوشنبه 22 فروردین1390  |
 کنارم هستی و اما دلم تنگ میشه هر لحظه.......

کنارم هستی و اما دلم تنگ میشه هر لحظه

           خودت میدونی عادت نیست فقط دوست داشتنه محضه

  کنارم هستی و بازم بهونه هامو میگیرم  

 میگم وای چقدر سرده میام دستاتو میگیرم

 یه وقت تنها نری جایی که از تنهایی میمیرم

از اینجا تا دمه در هم بری دلشوره میگیرم

فقط تو فکر این عشقم تو فکر بودنه با هم

 محاله پیشه من باشی برم سر گرم کاری شم

میدونم که یه وقتایی دلت میگیره از کارم

  روزهایی که حواسم نیست بگم خیلی دوستت دارم 

    تو هم مثل منی انگار از این دلتنگی ها داری

        تو هم از بس منو میخوای یه جورایی خود ازاری

 

 یه جورایی   خود ازاری

 

  کنارم هستی انگار همین نزدیکیاست دریا   

  مگه موهاتو وا کردی که موجش اومده اینجا

   قشنگه ردپای عشق بیا بی چتر زیر برف

        اگه حاله منو داری میفهمی یعنی چی این حرف 

    میدونم که یه وقتایی دلت میگیره از کارم  

          روزهایی که حواسم نیست بگم خیلی دوستت دارم

      تو هم مثل منی انگار از این دلتنگی ها داری

     تو هم از بس منو میخوای یه جورایی خود  

 

   یه جورایی خود ازاری........

|+| نوشته شده توسط سمیرا دیووونه ی دیووووونگی در چهارشنبه 17 فروردین1390  |
  مطمئن باش هر روز خدا را می بینی , فقط او را تشخیص نمی دهی....

خدایا

وقتی ازم گرفتی و بهم بخشیدی ، فهمیدم که


معادله زندگی ، نه غصه خوردن برای نداشته هاست


و نه شاد بودن برای داشته ها ....

|+| نوشته شده توسط سمیرا دیووونه ی دیووووونگی در یکشنبه 14 فروردین1390  |
 

خدایا

 با تمام کوچکی ام چیزی دارم که تو با آن عظمتت نداری

و آن خدایی ست که من دارم

و تو نداری...

|+| نوشته شده توسط سمیرا دیووونه ی دیووووونگی در یکشنبه 14 فروردین1390  |
 کعبه و سنگ بهانه است که ره گم نشود.....

کعبه و سنگ بهانه است که ره گم نشود...

|+| نوشته شده توسط سمیرا دیووونه ی دیووووونگی در یکشنبه 14 فروردین1390  |
 

به غیر از خدا، به هر آنچه امید داشته باشی، خدا از همان چیز ناامیدت می کند.

|+| نوشته شده توسط سمیرا دیووونه ی دیووووونگی در پنجشنبه 11 فروردین1390  |
 

دلت را جایی...حوالی خدا...چهار میخ کن که با رفتن این و آن  نــــرود!!.

|+| نوشته شده توسط سمیرا دیووونه ی دیووووونگی در یکشنبه 29 اسفند1389  |
 

آن اندازه كه ما خود را فريب مي دهيم و گمراه مي كنيم، هيچ دشمني نمي تواند.

|+| نوشته شده توسط سمیرا دیووونه ی دیووووونگی در یکشنبه 29 اسفند1389  |
 اگر دیوانه ام مستم فقط یک آروز دارم بدانی : دوستت دارم . ...

اگر آواز می خوانم ، اگر اندوه از چشمان من پیداست ،

 اگر راه گلویم را گرفته بغض پنهانی ، 

اگر دریا نه یک رودم به سمت خود پریشانی ،

 اگر باران ندارم ابر بی بارم ،

 اگر دیوانه ام مستم

فقط یک آروز دارم بدانی :

دوستت دارم .

|+| نوشته شده توسط سمیرا دیووونه ی دیووووونگی در سه شنبه 10 اسفند1389  |
 چشمای من دنبالته دلم هنوز تو فکرته.....هوس نبوده بین ما تهمت نا روا نزن....

چشمای من دنبالته دلم هنوز تو فکرته

میخوام بگم دوست دارم هنوز صدامو یادته

میخوام بفهمی حالمو خودت بیای سراغمو

دلم میخواد بهم بگی سوال بی جوابمو

گفتی که نمیدونی که تو همیشه عاشق میمونی

بازم تلاشت و بکن ایندفه شاید بتونی

هوس نبوده بین ما تهمت نا روا نزن

خودم بهت پس میدادم دلی که میسپردی به من

|+| نوشته شده توسط سمیرا دیووونه ی دیووووونگی در چهارشنبه 20 بهمن1389  |
 یه کاغذ ...یه خودکار ...دوباره شده همدم این دل دیونه....

یکی هست تو قلبم که هر شب واسه اون مینویسمو اون خوابه

نمیخوام بدونه واسه اونه که این همه قلب من بی تابه

یه کاغذ یه خودکار دوباره شده همدم این دل دیونه

یه نامه که خیسه      پر از اشک و کسی اونو نمیخونه

یه روزی تو اطاقم یه دفعه گفت داره میره

چیزی نگفتم اخه نخواستم دلشو غصه بگیره

گریه میکردم درو که میبست

میدونستم که میمیرم

اون عزیزم بود نمیتونستم جلوی راشو بگیرم

میترسم یه روزی برسه که اونو نبینم

بمیرم تنها

خدایا کمک کن

نمیخوام بدونه دارم جون میکنم این جا

سکوت اطاق رو داره میشکنه تیک تاک ساعت روی دیوار

دوباره نمیخوام بشه باور من که دیگه نمیاد انگار........

|+| نوشته شده توسط سمیرا دیووونه ی دیووووونگی در چهارشنبه 20 بهمن1389  |
 
هرگز مردن به تلخی فراموش کردن یک بودن نیست .........
|+| نوشته شده توسط سمیرا دیووونه ی دیووووونگی در پنجشنبه 7 بهمن1389  |
 یه کاغذ، یه خودکار، دوباره شده همدم این دل دیوونه ......

 یکی هست، توقلبم ...  یکی هست......

 

 تو قلبم که هر شب واسه اون می نویسمو اون خوابه

 

نمی خوام بدونه واسه اونه که قلب من اینهمه بی تابه

 

یه کاغذ، یه خودکار، دوباره  شده همدم این دل دیوونه

 

یه نامه، که خیسه پر از اشکه و کسی بازم اونو نمی خونه

 

یه روز همین جا توی اتاقم یکدفعه رفت، داره میره

 

چیزی نگفتم آخه نخواستم دلشو غصه بگیره

 

گریه می کردم درو که می بست، می دونستم که می میمرم  

 

اون عزیزم بود، نمی تونستم جلوی راهشو بگیرم

 

می ترسم یه روزی برسه که اونو نبینم، بمیرم تنها

 

خدایا کمک کن نمی خوام بدونه دارم جون می کنم اینجا

 

سکوته اتاقو داره میشکنه تیک تاک ساعته رو دیوار

 

دوباره نمی خوام بشه باور من که دیگه نمی یاد انگار......

|+| نوشته شده توسط سمیرا دیووونه ی دیووووونگی در پنجشنبه 7 بهمن1389  |
 

خدايا حكمت قدمهايي را كه برايم


بر ميداري آشكار كن‌‌ تا درهايي را


كه به سويم ميگشايي ندانسته


نبندم و درهاييكه به رويم ميبندي


به اصرار نگشايم......

|+| نوشته شده توسط سمیرا دیووونه ی دیووووونگی در پنجشنبه 7 بهمن1389  |
 

بگذار دشمنت آسمانیت کند....اینجا فقط از خدا بنویس...فقط خدا ...

|+| نوشته شده توسط سمیرا دیووونه ی دیووووونگی در شنبه 29 آبان1389  |
 

برایت

دلتنگی عصر پاییز را می فرستم

مثل کلاغ های دم غروب

هیچ جا نیستم


فقط گاهی


یکی از پرهایم می افتد....

|+| نوشته شده توسط سمیرا دیووونه ی دیووووونگی در شنبه 29 آبان1389  |
 و آرامشی که قبل از هیچ طوفانی نیست !.....

 شعر و متن عاشقانه sms-jok.royablog.com

دور از این هیاهو

دلم کویر می خواهد و

تنهایی و سکوت و

آغوش ِ سرد ِ شبی  که آتشم را فرو نشاند.

نه دیوار،

نه در،

نه دستی که بیرونم کشد از دنیایم،

نه پایی که در نوردد مرزهایم،

نه قلبی که بشکند سکوتم،

نه ذهنی که سنگینم کند از حرف،

نه روحی که آویزانم شود.

من باشم و

 تنهایی ِ ژرفی که نور ستارگان روشنش می کند

و آرامشی که قبل از  هیچ طوفانی نیست !.....

|+| نوشته شده توسط سمیرا دیووونه ی دیووووونگی در شنبه 29 آبان1389  |
 

يه موسيقي بيکلام،بدون اوجم

  و سقوط.....

      ديگه چيزي نمي شنوم ....

چند لحظه اي فقط  سکوت...

     فقط سکوت......

|+| نوشته شده توسط سمیرا دیووونه ی دیووووونگی در شنبه 8 آبان1389  |
 

بوسه هایت انار را می ترکاند

نفس هایت سیب را می رساند

آغوشت ابر را می باراند

پاییزترینی

تو.......!

 

|+| نوشته شده توسط سمیرا دیووونه ی دیووووونگی در شنبه 8 آبان1389  |
 

هر وقت احساس کردی کسی باهات نیست

 بدون خدا همه رو از دلت کنار زده

تا دقایقی مال خودش باشی.......

|+| نوشته شده توسط سمیرا دیووونه ی دیووووونگی در پنجشنبه 8 مهر1389  |
 تو به من خندیدی و نمی دانستی......

تو به من خندیدی و نمی دانستی


من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم


باغبان از پی من تند دوید


سیب را دست تو دید


غضب آلود به من کرد نگاه


سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

و تو رفتی و هنوز


سال‌هاست که در گوش من آرام آرام


خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم


و من اندیشه کنان غرق در این پندارم


که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت؟

|+| نوشته شده توسط سمیرا دیووونه ی دیووووونگی در سه شنبه 19 مرداد1389  |
 

...موندنت اخر حسه...

|+| نوشته شده توسط سمیرا دیووونه ی دیووووونگی در شنبه 2 مرداد1389  |
 سکانس یه دیوونه........

تو که دوستم نداری از خیال من برو............

|+| نوشته شده توسط سمیرا دیووونه ی دیووووونگی در پنجشنبه 10 تیر1389  |
 

خداوند کسانی را که تو بخواهی به تو نمی دهد.........

 اوکسانی را به تو می دهد که به تو کمک کنند....تورا بیازارند...حرکت کنند..... 

دوستت داشته باشند......وازتوکسی بسازند که باید باشی!

|+| نوشته شده توسط سمیرا دیووونه ی دیووووونگی در چهارشنبه 9 تیر1389  |
 

حرف هایی هست برای نگفتن و ارزش عمیق هر کسی به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد...

|+| نوشته شده توسط سمیرا دیووونه ی دیووووونگی در سه شنبه 8 تیر1389  |
 
 
بالا